یک حکایت از نی نی!!
چند روز پیش اومدی آشپزخونه و اشاره به لیوان و ظرفشویی کردی و گفتی : اِ اِ اِ(یعنی آب میخوای)
منم گفتم:بگو آب تا بهت بدم
دوباره اشاره کردی و گفتی :اِ اِ(با صدای بلندتر)
آخه کلمه آب رو بلدی ولی از سر لجبازی نمیگی
چند بار این کار تکرار شدو شما هم کار خدودتو کردی و گفتی:اِ اِ(عصبانی تر)
با خودم فکر کردم گفتم اگه با شعر باشه شاید بهتر باشه
برات با دس دسی و شعر گفتم:محمدصالح چی میخواد،آب آب آّب میخواد
اونجا که کار خودتو کردی و آب از من گرفتی و خوردی و رفتی(انگار نه انگار)
بعد یه نیم ساعتی دوباره اومدی و اشاره کردی و گفتی:اِ اِ اِ
(مامان):چی میخوای پسرم؟اسمشو بگو تا بهت بدم
شروع کردی به دس دسی و اَ اِ و با زبون خودت شعر خوندن![]()
![]()
همه کار کردی(رقص و دس دسی) و همه چی گفتی به غیر از آب ....![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



یک حکایت از نی نی!!
